قناعت....

...کاش که درقناعت من چوحیوانی بودم که سیرمی شدم از داشته های


 دنیایی ام ،ودراین علفزارزندگی نشخوارنمی کردم طمع را،تاتراازچشم تو


می دیدم وخویش را تو می پنداشتم....

دام حرص و آز...

...خدایاقناعت راپیشه ی من کن تابه دام حرص و آز،ولع اشتیاق 


عبادتت دردلم کمرنگ نگردد،مراقانع کن به داشته هایم،اما آتش فهم ترا


،نیکی درراهت راوعشق وعلم آموزی مکتبت راهرروزشعله ورترکن


 ویک ان مرابحال خود رهامکن ....

عاقبت ....

....خدایاخلایقت مرا به گمراهی می خوانند،این سوی صراط دنیای من 


است وآنسوی صراط آخرتم،پروردگارا،به زانوانم آنقدرقدرت بده تا


چیره شوم برسستی ولرزش دست و دلم ،تامبادادرروزوصل من روسیاهی 


باشم درافق نورنگاهت ...

صداقت عشق ....

وماهیان قرن هاست دردل بی ریای دریا،جان می بازندسرقلاب 


ماهیگران،نه برای سیری شکم،نه،بلکه برای صداقت رقص دست کرمی 


که صدا می زندآنهاراعاشقانه به سمت قتلگاه ،امافقط وفقط برای رهایی تن اش


،چه زود باورودردناک است صداقت عشق میان پاکی آبی دریا...

ثانیه ها...

....من هنوز روزها را می شمارم به عادت دیرینه ,شایدیک روز تو بیایی و


 لحظه ای کنارم بنشینی تا درآغوشت کشم درخلوت ثانیه ها....