سلام صبح همگی شما دوستان عزیزم بخیر و شادی یه خورده دیرتر صبح بخیر گفتم تا شاید یه 

عده از خواب آلوای عزیز که خواب موندن هم بیدار شده باشن.

من یه هفته نیستم دارم میرم مسافرت امیدوارم این وب کوچولوی تنها رو ،تنهاش نذارین و بهش

 سر بزنین ،خیلی خیلی خوشحالم چون بعد ازفوت پدرم این اولین باری ه که فرصت شده تا

 برم و بهش سربزنم ،خیلی دلم براش تنگ شده بود،قدر پدر و مادرهاتونو بدونین که وقتی 

خدای نکرده از دست شون بدین پدر باشه استواری تون و مادرباشه مهرونی تون تا ابد تنها

 می مونه،سوغاتی نداریم اصرار نفرمائید لطفا.

همه تون رو دوس دارم تا آخر وقت امروز اگه شدو تونستم براتون مطلب جدید می ذارم اگرم 

نشدکه خب نشده ،ان شالله بعد برگشتن.

یاحق

حق نگهدارتون 

سیامک سپهریان

قضاوت ...

... همه ی انسانها ازغرش ابرهای تیره می ترسندوبازی ابرهای سفید کوچک 


را دردل آسمان صاف دوست دارندبا اینکه همه می دانند لطیف ترین


 روزهای عمرشان زیرنم نم باران و صدای شرشرریزه های آب رقم 


می خورد،کاش می شدجوری دیگربه اطرافمان نگاه کنیم،کاش می شد


صادقانه سازنده ی بهترین لحظه های عمرمان را بخاطربسپاریم به دور


 از هر قضاوت وترس و تنگ نظری.... 

افکارمن...

.... آب اجسام سبک و توخالی را با خود می بردو هم جریان میکند،اجسام


 سست را درخود حل میکندورنگ های بی مایه را می شویدواین بین تنهااجسام 


پرمغز و سنگین هستند که نه همراهش می شوندو نه درآن حل و نه رنگ می بازند،


شایدحتی آب سیلی شده و از روی آنها رد شود و یا با بی مهری ته نشین شان کند


اماسالها بعد وقتی رودخانه خشک شود یا تغییر مسیر دهدآنچه از رود می ماند همان


 اجسام سخت و پرمغز هستند شاید باتنی زخمی اما همیشه خواهند بود ،پس سخت تر


 ازآن باشیم که درمسیرحل شویم....