کاش می دانستی ....

….نازنینم آنقدرمداراکرده ام با غم جانکاه تو


که مغروق افکارکهنه گشته تصویردستان من وتو


گوشه ی چشمهایم مانده بعدتوخیس


میدانی چندسال است راه نرفته پاهایم روی شنهای خیس؟


مهربانم بعدتوتقویم عشق من عاشق روزهای پاییزی شده


بعد توراه رفتن روی برگهای زردتاریخی شده


شعرهایم نمی دانم شایدکمی آواره ی کنج خیابانها شده


پیداکردنت گاهی ازذهن وخیالم منحرف ،گاهی کم رنگترشده


دستهای خالی من گردزانوانم درهم پیچیده ،حلقه ی تنهایی م تنگ تر شده


چشمهایم می بینندامازبانم چون تمام حرفهای دلم دربند وبندشده


کاش می دانستی حلقه ی آغوشم هنوز دنبال عطرتن توست


میان بندبندکاشی های خانه بدنبال آثارانگشت توست


کاش می دانستی هنوز زنده ای بامن درخیال سبز من


کاش می دانستی هنوزآن تک گل عاشقی میان مرغزارزندگی رویاهای من


نازنینم این رابدان ،من به دیوارعشقت هنوزپشت گرمم


برگردمهربانم که من هنوز پی گرمی آغوش تو دیوانه وار می گردم .... 

ساده خواهم زیست....

... ساده خواهم زیست مثل یک برگ،بی هیچ ادعایی،تابایک نگاهت سبز 


شوم و قدکشم و باصدای دورشدن قدمهایت زردشوم،دق کنم و زیرپایت


 آرام و بی ادعابشکنم،من ساده خواهم زیست ...

جنس احساس تو ...

....اشک آسمان که به زمین می رسدقلب زمین می لرزدوگونه هایش سبز 


می شوندوپرازتب احساس،اما نمی دانم دستهای توازچه جنسی هستند آیاسخت تر 


ازسنگ اند؟که حتی یکبارهم تب دارنشده انددرآسمان اشک های من ...

عشق خام....

.... خام بودهنوزعشقی که درکوره ی احساس لبان تو پختم و چه تلخ و گس ،


مزه ی این عشق خام پرحرارت که فقط داغی شد روی سینه ی رویا پردازم.....

شب تاب ...

چراغ بدست میگیرم تا درسکوت شب ,شب زنده داری کنم بایادت،


من شب تاب قصه های داغ دارسکوتم ...

جای توخالی ست ....

... کنار دست من تخت تو خالی ست


میان آغوش من گرمی احساس تو خالی ست


روزگارم تلخ است بی تو


کام شیرین جایش روی لبانم چه خالیست


خانه ام سرد است میدانم


اما نمی دانی بی تومیان این قفس جای نفس  هایت چه خالی ست


دفترخاطراتم را ورق میزنم


یادم می افتدهنوززیرباران صدای قدمهای تو خالی ست


پنجره ی خانه را محو کرده نای بخارکتری


می دانم روی سینه ی او جای عکس قلب تو روزهاست که خالی ست


مهربانم برگردکه این کوچه درانتظارتوست


میان سردی پاییز روزگارم جای بهار لبهای تو خالی ست ...


مدیون....

...نازنینم  و هنوز تو نمیدانی که من هرشب در گوش تخت خوابم ناله میکنم


 و درآغوش اش اشک می ر یزم تافقط گوش های تو بدهکار اشک هایم نباشند


ومدیون احساسم نمانندهمین....

رنج سفر....

….نازنینم ،من به دیواری تکیه داده ام که خودش تکیده از درد تنهایی وبه


 افقی خیره مانده ام که دلش خون شده از ناله های شبانگاهی،من درراهی قدم 


برمی دارم که هرآن به گوشم میرسدفریادشکستن استخوانهای زردبرگهای 


رسوایی،کاش میدانستی رنج سفرتنهایی ....


زیر باران ....

ورق می خورد زیرباران خاطراتم وتقویم روزهایم خیس می شوند،مثل


 تمام شب های تنهاییم ،وپر می شود کاسه ی صبرم پرازسکوتی باران زده


 و اشتیاقی بی پایان وخوابی فراری از لحظه های بیداریم ......

از تو می پرسم ....

....من تب دارم و می سوزم وتو آنسوی قفس می خندی !من از تو 


می پرسم عاشق شده ای یا نه ؟؟؟؟

ترک ....

....ترک بر می دارد لبخند روی لبانم انگارچینی مهربانی هایم طاقت تنهایی ندارند


بی تو میان سایه های خیالت ...