کاش می دانستی ....
….نازنینم آنقدرمداراکرده ام با غم جانکاه تو
که مغروق افکارکهنه گشته تصویردستان من وتو
گوشه ی چشمهایم مانده بعدتوخیس
میدانی چندسال است راه نرفته پاهایم روی شنهای خیس؟
مهربانم بعدتوتقویم عشق من عاشق روزهای پاییزی شده
بعد توراه رفتن روی برگهای زردتاریخی شده
شعرهایم نمی دانم شایدکمی آواره ی کنج خیابانها شده
پیداکردنت گاهی ازذهن وخیالم منحرف ،گاهی کم رنگترشده
دستهای خالی من گردزانوانم درهم پیچیده ،حلقه ی تنهایی م تنگ تر شده
چشمهایم می بینندامازبانم چون تمام حرفهای دلم دربند وبندشده
کاش می دانستی حلقه ی آغوشم هنوز دنبال عطرتن توست
میان بندبندکاشی های خانه بدنبال آثارانگشت توست
کاش می دانستی هنوز زنده ای بامن درخیال سبز من
کاش می دانستی هنوزآن تک گل عاشقی میان مرغزارزندگی رویاهای من
نازنینم این رابدان ،من به دیوارعشقت هنوزپشت گرمم
برگردمهربانم که من هنوز پی گرمی آغوش تو دیوانه وار می گردم ....