فخر...
...فخرمی فروشدآسمان به زمین برای عشقبازی کبوترباابرهایش،کاش
میدانست آسمان که کبوتردرآغوش زمین لانه دارد....
...فخرمی فروشدآسمان به زمین برای عشقبازی کبوترباابرهایش،کاش
میدانست آسمان که کبوتردرآغوش زمین لانه دارد....
...نمیدانم چه شدکه ازشرافت انسانها،شرآفتی برجاماندوازحیاتشان تنها
حیاطی کوچک،چه شد،کجارفتندآنهمه آدمهایی که مدام ازانسانیت میگفتندکه
ازایشان عادماندوعمود؟....
...من عاشق آنم که ضمیرمراازصوت چشمانم بخواند،نه ازگفتار
بازیگرلبانم...
...تعلیم عشق ازاول غلط بودچون درشروعش یکی بودویکی هرگزنبود،خیال
خانه ماهمیشه دیوارش پرازسکوت یک نفرداغدارغصه هابودوانسانی تنهاچون
کوهی پراززخم بی مرهمی که درمانش هرگزدریادش نبود،راوی ،قصه ات پایان
خوش داشت،امادرتوهم پردردمن ،نه دردصفحه روزگار...
...به دبیربگوییدحقیقت مردووراث خوردندمیراثش را،قلمدانت رابیارو
انشای امشبت راباآبروی ریخته ما بنویس،...
...کاش تو میدانستی دلیل آوازپرنده درقفس را،پنجره که بازمی کنی زخم های
اوهم سربازمیکنند،داغش تازه می شوداوزارمیزندو تولبخند،چقدرفاصله است
ازداغ اوتافهم تو،مثل داغ عشق من ودرک تو...
...منم پرخیس پرنده ای که ازبالش جداافتاده ام،من آشناباآسمانم زمین
جای من نیست،کاش زمین می فهمیدومرارهامیکرددرآغوش نسیم...
...روزگار،غم همین جاست کنارم
توبگوسهم شادی من کجاست تابگیرم پی ردش را
سایه ترس همین جاست
توبگوکجاگیرم ردلبخندی را
مرگ همین جاست یک قدم مانده تامن
توبگوزندگی کجاست تابگیرم ردرآغوشش را ...
...هرچه می بری از من ببر،مال و آبروو...هرچه دارم حلالت باد، اما،
حرامت باشدآن دل ساده اندیش زودباوری راکه مفت ارزانی ات کرده
بودم ...
...دیگرعصیان نخواهم کرددرزمانه ای که ققنوس اش جهانی را به مژه ای
می فروشد...
...کاش من هم ماهی بودم تا هرگاه خسته اززمانه می شدم خودم رادارمیزدم
سرقلاب صیادی ...
...خواب ابری پنجره راباران شست
ردپای من وتوروی شنها رادریا شست
آلوده بوددست هامان و آب همه را شست
حتی خواب وحشی مراصبح شکست وروزوحشتم راشست
امانمی دانم چراهرکزنه باران ونه آب و نه صبح هیچیک
ردزخم خاطراتت راهرگزازیادم هیچ نشست...