رنج سفر....
….نازنینم ،من به دیواری تکیه داده ام که خودش تکیده از درد تنهایی وبه
افقی خیره مانده ام که دلش خون شده از ناله های شبانگاهی،من درراهی قدم
برمی دارم که هرآن به گوشم میرسدفریادشکستن استخوانهای زردبرگهای
رسوایی،کاش میدانستی رنج سفرتنهایی ....
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)
|