...سیب از درخت نه بخاطر جاذبه ی زمین که به بوی آغوشش خود را رها کرد،


کاش زمین می فهمید و به عشقبازی علفها نمی رفت،سیب چشم دوخت در


چشم نگران درخت وافسوس خورد،روی برگشت نداشت ،آنقدرآنجا ماندتا


گندیدروی سینه ی سردخاک...