سیب....
...سیب از درخت نه بخاطر جاذبه ی زمین که به بوی آغوشش خود را رها کرد،
کاش زمین می فهمید و به عشقبازی علفها نمی رفت،سیب چشم دوخت در
چشم نگران درخت وافسوس خورد،روی برگشت نداشت ،آنقدرآنجا ماندتا
گندیدروی سینه ی سردخاک...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)
|