...ساده هستم امانه آنقدراحمق که گرمی دست بیگانه راازمیان اثرانگشتت 


احساس نکنم،عاشقم نه آنقدرکورکه ردپای دیگری را درعمق نگاهت نبینم ونه


 آنقدرخام که شیرینی لب دیگری راروی کامت احساس نکنم،اماباورکن آنقدر


احساساتی هستم که به یک نگاه شیرینت دوباره بازهمان احمق دفترخاطرات 


تو شوم...