ایران زمین....
... به شعر تو وسوسه شدگردش خون من در رگ ای وطن سرخ
آتش زردازخیال خشم تو شداینگونه سرخ
همیشه سبزاست می دانم رنگ باغات تو
همیشه گرم است تن ریشه های افلاکیان درخاک تو
درشعرصلح توسپید می پوشد هنوز قامت مست مردان تو
ذکرگویان دست وفا دارندهنوزمردان باصلابت تو
بازیچه شدگردش روزگاردردست شعربافان شهرتو
نباخته اند خویش را هنوزدر طوفان حوادث کشتی نشینان ساحل تو
درخیال سرد تقویم روزگارازعشق داغ می گویند سخن
عشق همان خمیرمایه ی مردان و زنان تو شدسرهرکوی و برزن
بگذارجهان بگذرد هرچند برمدار نامراد،هرچه باداباد
میان بدعهدی روزگارفقط نام ایران زمین تا ابد زنده باد....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)
|