بوی تو ...
...هنوز بوی باروت میدهدنیم پلاک سوخته ات کاش می دانستم کجاست قبر بی
نشانت،تو پهلوان هیچ قصه ای نبودی جزقصه های هزار و یک شب خوابهای من
و مردتمام قصه های شبهای تنهاییم ،کجایی پهلوانم که بدجوردلم تنگ شده برای
گرمی صدایت،وبرای نوازش دستانت کاش لااقل بادعطر تنت را یک روز
صبحگاه تخفه آورد برای سینه ی سوخته ام از تنهایی ...
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)
|