...مهربانم کاش کسی بودکه دفترخاطرات مرا از آخر می خواندتانفس زندنهای آخر


 عمر مرامی فهمید،تا تپش قلبم رااحساس می کردکه درآن ضربان های آخر هم هرگز


ذکرنام تو را فراموش نکرد،کاش کسی شعر مرا از مصرع آخرمی خواند تاکه 


می فهمیدمعنی دوست داشتن های مرا و مفهوم سادگی عشقم را، که درنهایت سادگی


 بیان شده بودواین تنفرنبودغوطه وردرشعرهایم بلکه گلایه ای بین من و خیالاتم


 بوددرگذرزمان،میان من و سکوت وپژواک تنهایی هایم...