دیر...
....زاهد امشب ترک دیرکن،دیرت میخانه ی چشم خمار است
درخلوت مستی ماآتش عشق تاسحربی گمان سرخ و برقراراست
شانه درشانه کنارهم نشینیم برتخت دیرت
او ازسبوی گل بنوشد،عیش من از لب مست و چشم خمار است
کاش تا سحردیرت همچنان میخانه باشد
من کافرواومومن ،جام وسبویت کعبه باشد....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)
|