....زاهد امشب ترک دیرکن،دیرت میخانه ی چشم خمار است


درخلوت مستی ماآتش عشق تاسحربی گمان سرخ و برقراراست


شانه درشانه کنارهم نشینیم  برتخت دیرت


او ازسبوی گل بنوشد،عیش من از لب مست و چشم خمار است


کاش تا سحردیرت همچنان میخانه باشد


من کافرواومومن ،جام وسبویت کعبه باشد....